(حاشیه ای برای مسیریابی هدف نهایی بازداشت یحیا صمدی)
این اژدهای سیرنشونده، بامداد فردا، باز هم غذا می خواهد، غذایی از جنس انسان، غذایی از مغزها، غذایی از جنس انسان- مغزها
خبر این بود: "نیروهای اطلاعات کردستان شنبه شب به خانه "یحیا صمدی" ریختند و پس از وارسی بی نتیجه منزل، با حکم یکی از شعبات دادگاه انقلاب سنندج، شاعر و روزنامه نگار جوان سنندجی را که با نام ادبی"باوکی ژوان" هم قلم می زد بازداشت کردند.
یحیا صمدی روزدوشنبه در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به اتهام ارتباط و عضویت در سازمان کومله تفهیم اتهام شد..."
کسانی که از نزدیک با "یحیا صمدی" شاعر نازک پرداز و روزنامه نگار فعال در حوزه ادب و فرهنگ کردستان آشنایی اندکی داشته باشند خوب می دانند که "یحیا" انسانی به تمامی معنا انسان است و هرگز نمی توان او را "انسان ایدئولوژیک" نام نهاد.
او دلسوخته و دلسوز است و حرفه نوشتاری او بازگو کننده واقعی این ادعا.
یحیا در تمام دوران نزدیک به چهار دهه عمر خود، بدون توجه به نگره فکری شهروندان، تنها در اندیشه ارتقای رفاه انسان ها بوده است. هرگاه سخن از فقر رفته است یحیا اولین در جمع آوری اعانه برای مستمندان، هرگاه صحبت تجهیز کتابخانه های شهر و روستا به میان آمده است یحیا نخستین اهدا کننده ی کتاب، زمانی که موضوع کمک به خانواده زندانیان دربند در اولویت قرار گرفته است یحیا سپیده نزده در بازار برای گردانیدن صندوق کمک، هر وقت صحبت از عیادت نخبگان شده است یحیا شیرینی به دست، هر جا سخن تجلیل از بزرگان کردستان آمده است یحیا عضو کمیته "ریزلینان-تقدیر"، کاپیتان تیم فوتبال هنرمندان سنندج بود، با مربیگری "کاک سهراب جلالی دربند"( که اکنون 5 سال از محکومیت 7ساله سومین دوره زندان را می گذراند جمعا 18سال).یحیا در تشکل های مبارزه با اعتیاد هم شب نخوابی ها کشیده است و بارها از سرشب تا طلوع صبح، تن رنجور و دردمند معتادان گمنام را نواخته است.
یحیا در شعر و روزنامه نگاری هم تنها از ارزش های انسانی نوشته است و گفته است و البته هرگز فریاد نزده است چون بلند کردن صدا را تجاوز به حقوق دیگران می داند.
یحیا شنبه شب بازداشت می شود، روز بعد همسرش تهدید می شود که اطلاع رسانی نشود، و در صبح روز تفهیم اتهام گفته می شود اگر خبر درز پیدا کرد بگویند: " روزنامه نگار سنندجی" و "اصلا اشاره نکنید شاعر کرد"؟!!!
این دو تذکر جدی بسیار درخور توجه است: انگار روزنامه نگار بودن و زندان رفتن، اکنون دیگر دوروی یک سکه اند و هوزاد و همذات، یعنی شرط کافی روزنامه نگار شدن، متهم شدن است و جمهوری اسلامی هم آنقدر در تخریب چهره روزنامه نگار توفیق پیدا کرده است که حرفه روزنامه نگاری، اکنون، هم ردیف اتهام و محکومیت و امری کاملا پذیرفته شده است...
و این سوی جملات: اصلا ه شاعر بودن یحیا اشاره نکنید... در مرحله اول باید شکرگذار بود که نگفته اند این اصلا شاعر نیست دستکم این انکارها را دیگر نمی گویند اما نگویید شاعر!!!...انگاری خودشان هم می دانند که "یحیا" سیاسی کار نیست و اندیشه انسان گرایش، به وسعت انسانیت است و ناگزیر "غیرممکن بودن" ادعای ایدئولوژیک برای محکومیت او....نه اینکه نباید ایدئولوژیست بود و ایدئولوژیست بودن چنین است و چنان... یحیا ابتد به ساکن، ارزش های عمومی را برگزیده بود، همین
اما در پس این معما شاید طرح دیگری کلید خورده باشد.خوب توجه کنیم:
جمهوری اسلامی می داند که کردستان به مدار بالاتری از مبارزه جهش کرده است: جنبش نافرمانی مدنی. و می داند که تمام سیاست های "توطئه" و"تئوری توطئه" و "توهم توطئه" را دیگر باید "زینت القفایس" کند، به همین خاطر، اخلاق مداران کردستان را نشانه گرفته است، نخبگان کردستان را نشانه رفته است، نویسندگان کردستان را نشانه رفته است، بلکه با از میان برداشتن تولیدکنندگان اندیشه"نافرمانی مدنی" و "پایان خشونت"، با تههیج و تبلیغ و تحریک، "خشونت بیافریند، توطئه بنامد، سرکوب سازماندهی کند و بقا یابد،زیرا ماران ضحاک، اشتهای فزاینده دارند و مدتی است در کردستان، برخی شب ها را باید به "اصلاح الگوی مصرف" بگذرانند.
اتهام کومله ای بودن هم زده اند تا پروژه همزمان دیگری را هم در لابلا کلید زده باشند، بازداشت فعالان سیاسی روشنفکر و روشنفکران سیاسی فعال که به زعم ایشان، نرم افزارهای پروژه جنگ نرم علیه نظام هستند.
به هوش باشیم باید هزینه بازداشت و محکومیت نخبگان در کردستان را چنان بالا ببریم که فرزندان آژیدهاک، حتی از برد نامشان بر خود بلرزند. اعتراف کنیم که تاکنون به هوش نبوده ایم و غافل، پریروز "محمد صدیق کبودوند" را به اتهام عضویت در "پژاک" یک دهه و یکسال محکوم کردند و ما هم پذیرفتیم در حالی که خوب می دانستیم محمد صدیق کبودوند یک فعال حقوق برای همه بشر است و با انسانیت هم پیمان شده است تا "ناقضان حقوق انسان" را به دادگاه عدالت بسپارد و...
از پریروز تاریخ تا امروز، ملت کرد جفاها بسیار دیده است و هم آنقدر ما هم پذیرفته ایم که "آژدهاک"، مغز فرزندانمان خورده، تن بیجان شان را هم تحویل مادران میهن نمی دهد تا به خاک بسپارند و اتفاقا به نام همین قانون اکنون دیگر"هفت تیرکش" استدلال می کند (و اصلا دلیلی هم برای توجیه نمی بیند)....به هوش باشیم: نخبگان ستون پایه هر جامعه ای هستند...
این اژدهای سیرنشونده، بامداد فردا، باز هم غذا می خواهد، غذایی از جنس انسان، غذایی از مغزها، غذایی از جنس انسان-مغزها...نقل از وبلاگ: بامداد خون
|